میخواهم گناه کنم
آغوش خود را میگشایم به استقبال گناه می خواهم شانه هایم را مرحمی گناه بسازم
بسیار خسته ام از خودم از بی گناهی ام از دوری روز های که گناه می کردم
می خواهم به خدا پناه ببرم ولی بلد نستم . می خواهم گناه کنم چون با گناه خوب تر به خدا پناه بره میشود . چون خدا بزرگ ترین پشتوانه قلبی ما است . مرگ را بسیار دوست دارم ولی خلی از مرگ می ترسم
راستی میگه که کسی که بی گناه باشد نزدیک به خدا می باشد وبه بالا ترین بالا میرسد
آیا میدانی مهتاب هم در بین ما بود گناه کرد وتبعیت شد در آسمان رفت و همه ما را در اینعصار خود در آورد میدانی بعد از تبعیت شدن چی قه روشنایی پیداکرد . و به خدا هم نزدیگ شد . ترس ام از این است کی فردا بی گناه تر از امروز نه باشم ...
h_wahidi2002@hotmail.com
0 نظرات:
ارسال يک نظر